حكيم ابوالقاسم فردوسى
166
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
دشمن پر از بيم گشت . پس از اسپ فرود آمد و او را بر آن زين توزى « 1 » ببست و سپس خود سوار شد . آنگاه به همان سان كه كهرم را بر اسپ نگون افكنده بود ، به مانند پلنگ شرزه ، خروشان و با تيغ هندى و درفش همايون در دست به بالاى آن بلندى رفت و گفت : شاه ايران ، پيروزگر است هميشه تاجش تا به خورشيد افراخته گردد . رزم گودرز با پيران چون نُه تَسو « 2 » از روز بگذشت ، ديگر كسى از تركان بر آن پهن دشت نبود . با تيغ [ ايرانيان ] روان همهء ايشان از تن برفته بود . گويى گيتى دريغش نيآمد . كسى را كجا پروراند به ناز * برآرد برو روزگار دراز شبيخون كند ، كار سازد بدوى * همه خوارى و سختى آرد به روى ز باد اندر آرد ، دهدمان به دَم * همىداد خواهيم ، پيدا ستم آن جنگ و آهنگ رفتن به جنگ براى تورانيان ، شوم بود . ديگر كار چنان شد كه پيران هيچ سوارى را از سپاه تورانيان در آن آوردگاه نديد . پس دو سپهدار ايران و توران ، دژم ، به سوى اين كينه تاختند و با دلى پر از درد و سرى پر از كين ، روى زمين را برنورديدند . از گَرد جنگ آن سواران در آوردگاه ، خورشيد نيز فرو ماند . پس با تيغ و دشنه و گرز و كمند ، هر گونه با يكديگر نبرد كردند . ليك سرانجام پيران كه ديگر در برابر خواست يزدان ، هيچ چارهاى برايش نمانده بود ، اسپش نيروى خود را از دست بداد . پس نگاه كرد تا ببيند كه آيا چه شده ، و هنگام چيست . ناگهان بدانست
--> ( 1 ) - توز همان پوست درخت خدنگ است كه براى ساختن زين و كلاهخودهاى محكم به كار مىرفته است . ( 2 ) - تَسو به پارسى به معناى هر يك از 24 ساعت شبانروز است .